خطبه متقین
گفته شد يكى از ياران پرهيزكار امام عليه السّلام به نام همّام گفت: اى امير مؤمنان پرهيزكاران را براى من آنچنان وصف كن كه گويا آنان را با چشم مى نگرم…
پرهيزكاران در دنيا داراى فضيلتهاى برترند،سخنانشان راست،
پوشش آنان ميانه روى،
و راه رفتنشان با تواضع و فروتنى است،
چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده مىپوشانند،
و گوشهاى خود را وقف دانش سودمند كرده اند،
و در روزگار سختى و گشايش، حالشان يكسان است.
خدا در جانشان بزرگ و ديگران كوچك مقدارند،
بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را ديده و در نعمتهاى آن به سر مىبرند،
و جهنّم را چنان باور دارند كه گويى آن را ديده و در عذابش گرفتارند.
در روزگار كوتاه دنيا صبر كرده تا آسايش جاودانه قيامت را به دست آورند.
پرهيزكاران در روز، دانشمندانى بردبار، و نيكوكارانى با تقوا هستند كه ترس الهى آنان را چونان تير تراشيده لاغر كرده است، كسى كه به آنها مىنگرد مىپندارد كه بيمارند امّا آنان را بيمارى نيست، و مىگويد، مردم در اشتباهند در صورتى كه آشفتگى ظاهرشان، نشان از امرى بزرگ است. از اعمال اندك خود خشنود نيستند، و اعمال زياد خود را بسيار نمىشمارند. نفس خود را متّهم مىكنند، و از كردار خود ترسناكند. هرگاه يكى از آنان را بستايند، از آنچه در تعريف او گفته شد در هراس افتاده مىگويد: «من خود را از ديگران بهتر مىشناسم و خداى من، مرا بهتر از من مىشناسد، بار خدايا، مرا بر آنچه مىگويند محاكمه نفرما، و بهتر از آن قرارم ده كه مىگويند، و گناهانى كه نمىدانند بيامرز»
و از نشانه هاى يكى از پرهيزكاران اين است كه او را اينگونه مىبينى:در ديندارى نيرومند،
نرمخو و دور انديش است،
داراى ايمانى پر از يقين،
حريص در كسب دانش،
با داشتن علم بردبار،
در توانگرى ميانه رو،
در عبادت فروتن،
در تهيدستى آراسته،
در سختىها بردبار،
در جستجوى كسب حلال،
در راه هدايت شادمان و پرهيز كننده از طمع ورزى، مىباشد.
اعمال نيكو انجام مىدهد و ترسان است،
روز را به شب مىرساند با سپاسگزارى،
و شب را به روز مىآورد با ياد خدا،
شب مىخوابد اما ترسان، و بر مىخيزد شادمان، ترس براى اينكه دچار غفلت نشود، و شادمانى براى فضل و رحمتى كه به او رسيده است.
اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش مىكند.
روشنى چشم پرهيزكار در چيزى قرار دارد كه جاودانه است، و آن را ترك مىكند كه پايدار نيست،
بردبارى را با علم، و سخن را با عمل، در مىآميزد.
آرزويش نزديك،
لغزشهايش اندك،
قلبش فروتن،
نفسش قانع،
خوراكش كم،
كارش آسان،
دينش حفظ شده،
شهوتش در حرام مرده و خشمش فرو خورده است.
مردم به خيرش اميدوار، و از آزارش در امانند.
اگر در جمع بىخبران باشد نامش در گروه ياد آوران خدا ثبت مىگردد،
و اگر در ياد آوران باشد نامش در گروه بىخبران نوشته نمىشود.
ستمكار خود را عفو مىكند،
به آن كه محرومش ساخته مىبخشد،
به آن كس كه با او بريده مىپيوندد،
از سخن زشت دور،
و گفتارش نرم،
بدىهاى او پنهان،
و كار نيكش آشكار است.
نيكىهاى او به همه رسيده، آزار او به كسى نمىرسد.
در سختىها آرام، و در ناگواريها بردبار و در خوشىها سپاسگزار است.
به آن كه دشمن دارد ستم نكند، و نسبت به آن كه دوست دارد به گناه آلوده نشود.
پيش از آن كه بر ضد او گواهى دهند به حق اعتراف مىكند،
و آنچه را به او سپردهاند ضايع نمىسازد،
و آنچه را به او تذكّر دادند فراموش نمىكند.
مردم را با لقبهاى زشت نمىخواند،
همسايگان را آزار نمىرساند،
در مصيبتهاى ديگران شاد نمىشود و در كار ناروا دخالت نمىكند،
و از محدوده حق خارج نمىشود.
اگر خاموش است سكوت او اندوهگينش نمىكند،
و اگر بخندد آواز خنده او بلند نمىشود،
و اگر به او ستمى روا دارند صبر مىكند تا خدا انتقام او را بگيرد.
نفس او از دستش در زحمت، ولى مردم در آسايشند.
براى قيامت خود را به زحمت مىافكند، ولى مردم را به رفاه و آسايش مىرساند.
دورى او از برخى مردم، از روى زهد و پارسايى، و نزديك شدنش با بعضى ديگر از روى مهربانى و نرمى است.
دورى او از تكبّر و خود پسندى، و نزديكى او از روى حيله و نيرنگ نيست.

